غزل شمارهٔ 549
شاعر: جامی
Toggle stanza 1برانم از عقب کوچ کرده خود بوک
11
برانم از عقب کوچ کرده خود بوک
زند جمازه سعیم به خیمه گاهش چوک
22
کجا به خیمه گه او رسد جز آن رهرو
که گامزن چو جهاز است و بارکش چون لوک
33
ز آفتاب رخش دور مانده ام شاید
اگر کبود کنم جامه چون فلک زین سوک
44
ز فرق ساخته پای و ز تاج زر نعلین
ملوک بهر سلوک رهش بلوک بلوک
55
غریق لجه عرفان خموش چون ماهی
به هرزه نعره زنان واعظ از کناره چو غوک
66
ز کف مده سر رشته که پیرزن داند
کز اوست گردش چرخ وز چرخ گردش دوک
77
مکن مبالغه در شرح درد دل جامی
مباد کلک تو را خون فرو چکد از نوک
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

