غزل شمارهٔ 545

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اک

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
1

به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک

چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک

2

به حسن صنعت مشاطه ای که آراید

ز خوشه گهر و لعل تاج تارک تاک

3

که من ز دامن پیر مغان ندارم دست

کشاکش اجلم گر کند گریبان چاک

4

مکن مزاحمت اهل دل که محفوظ است

ز سنگ بی خردان شیشه خانه افلاک

5

گلی که بهر کلیم از درخت طور شکفت

توقع از خس و خاشاک می کنی حاشاک

6

ز عشقم اینقدر ادراک شد که نتوان کرد

به دقت نظر اسرار عشق را ادراک

7

قدم ز دیر مکش جامی از ملامت غیر

اگر به دیر رسیدی ز طعن غیر چه باک

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاک

از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 299

هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک

گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 300

حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر دره‌ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.

کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 82

نه شبنم است چمن را به روی آتشناک

عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5208

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 146

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 147

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک

ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148

گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک

زمینیان همه دامن کشند بر افلاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 149

نگشت دامن گردی درین بیابان چاک

درون نتاخت سواری درین جهان چالاک

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 394

مراست از تب عشق تو جان آتشناک

حبیبی انت طبیبی ولا طبیب سواک

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور