غزل شمارهٔ 146

شاعر: عراقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اک

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
1

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

2

به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم

ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک

3

کدام دل که به خون در نمی‌کشد دامن؟

کدام جان که نکرد از غمت گریبان چاک؟

4

دل مرا، که به هر حال صید لاغر توست

چو می کشیش، میفگن، ببند بر فتراک

5

کنون اگر نرسی، کی رسی به فریادم؟

مرا که جان به لب آمد کجا برم تریاک؟

6

دلم که آینه‌ای شد، چرا نمی‌تابد

درو رخ تو؟ همانا که نیست آینه پاک

7

چو آفتاب بهر ذره می‌نماید رخ

ولیک چشم عراقی نمی‌کند ادراک

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مراست از تب عشق تو جان آتشناک

حبیبی انت طبیبی ولا طبیب سواک

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295

به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک

چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545

اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاک

از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 299

هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک

گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 300

حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر دره‌ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.

کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 82

نه شبنم است چمن را به روی آتشناک

عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5208

نگشت دامن گردی درین بیابان چاک

درون نتاخت سواری درین جهان چالاک

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 394

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 147

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک

ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148

گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک

زمینیان همه دامن کشند بر افلاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 149

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور