غزل شمارهٔ 300

شاعر: حافظ

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اک

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: کلارک
Toggle stanza 1
هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک
1
هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک
گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

If design for my destruction, thousands of enemies (Shaitans, intent upon leading one astray) make, If thou (O perfect murshid !) be my friend (and aider), of enemies, I have no fear.

2
مرا امیدِ وصالِ تو زنده می‌دارد
و گر نه هر دَمم از هجرِ توست بیمِ هلاک

Me, hope of union with Thee keepeth alive : If not, from separation from Thee a hundred ways, fear of destruction is mine.

3
نفَس‌نفَس اگر از باد نَشنوم بویش
زمان‌زمان چو گل از غم کُنم گریبان چاک

Breath (by) breath, if, from the breeze, Thy perfume, I perceive not, Time (after) time, rent like the rose my collar I make.

4
رَوَد به خواب، دو چشم از خیالِ تو؟ هیهات
بُوَد صبور، دل اندر فراقِ تو؟ حاشاک

On account of Thy image, go to sleep my two eyes never ! In separation from Thee, patient was my heart, 'God forbid !

5
اگر تو زخم زَنی، بِهْ که دیگری مَرهم
و گر تو زهر دهی، بِهْ که دیگری تریاک

If a wound, Thou strike, ('tis) better than the plaister of another : If poison Thou give, better than the antidote of another.

6
بِضَربِ سَیْفِکَ قَتْلی حَیاتُنا اَبدا
لِأنَّ روحیَ قَدْ طابَ اَن یَکونَ فِداک

My slaughter, by the blow of Thy sword is everlasting life : For, verily happy is my soul in this that it is a sacrifice for Thee.

7
عنان مَپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم
سپر کُنم سر و دستت ندارم از فِتراک

The rein, turn not. For if me, Thou strike with the sword, My head, the shield I make ; from the saddle-strap (to bind me as game), Thy hand I keep not back.

8
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
به قدرِ دانشِ خود هر کسی کند ادراک

Thee, as Thou art, how may every vision see ? To the extent of his vision, every one understandeth.

9
به چشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود حافظ
که بر درِ تو نَهد رویِ مَسکَنَت بر خاک

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مراست از تب عشق تو جان آتشناک

حبیبی انت طبیبی ولا طبیب سواک

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295

به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک

چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545

حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر دره‌ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.

کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 82

نه شبنم است چمن را به روی آتشناک

عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5208

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 146

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 147

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک

ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148

گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک

زمینیان همه دامن کشند بر افلاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 149

نگشت دامن گردی درین بیابان چاک

درون نتاخت سواری درین جهان چالاک

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 394

اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاک

از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 299

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…