غزل شمارهٔ 394
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1نگشت دامن گردی درین بیابان چاک
نگشت دامن گردی درین بیابان چاک
درون نتاخت سواری درین جهان چالاک
اگر مسیح وشی پای در رکاب کند
به مرگ بازنداریم دستش از فتراک
کجا رسیم درین تیره شب خدا داند
به یک دو گام فتادیم در هزار مغاک
به مسکنت بنشینیم تا قبول کنند
طفیلیان سر خوان خواجه لولاک
به فتوی خرد پارسا طلاق دهیم
اگر هزار ببخشند مهر دختر تاک
به گریه دیده ز آلودگی فرو شوییم
که پاک را نتوان دید جز به دیده پاک
فریب نغمه و ساغر خورم معاذالله
به قول مطرب و ساقی روم ز جا حاشاک
خلاف در سر ما طره تو آشفته
گنه ز جانب ما چهره تو آتشناک
چه تلخی است که در نشئه محبت ماست
که زهرخنده ات افعی و ماند از تریاک
ازین نشاط که در خاطری «نظیری » را
عجب نباشد اگر گل برویدش از خاک
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مراست از تب عشق تو جان آتشناک
حبیبی انت طبیبی ولا طبیب سواک
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295
به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545
اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 299
هزار دشمنم اَر میکنند قصدِ هلاک
گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 300
حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر درهای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 82
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5208
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 146
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 147
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148
گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
زمینیان همه دامن کشند بر افلاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 149
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

