غزل شمارهٔ 5208

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اک

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
1

نه شبنم است چمن را به روی آتشناک

عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک

2

چنین که از شب هستی دماغ من تیره است

به چشم آینه ام صیقل است تیغ هلاک

3

تو از فشاندن تخم امید دست مدار

که در کرم نکند ابرنوبهار امساک

4

به آفتاب ازین راه صبحدم پی برد

قدم برون منه از شاهراه سینه چاک

5

فروغ آینه جام جم به گرد رود

ز گرد کینه اگر سینه تو گردد پاک

6

تو فکر نامه خود کن که می پرستان را

سیاه نامه نخواهد گذاشت گریه تاک

7

به چشم همت ما سر گذشتگان صائب

یکی است طوق گریبان و حلقه فتراک

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مراست از تب عشق تو جان آتشناک

حبیبی انت طبیبی ولا طبیب سواک

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295

به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک

چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545

اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاک

از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 299

هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک

گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 300

حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر دره‌ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.

کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 82

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 146

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 147

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک

ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148

گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک

زمینیان همه دامن کشند بر افلاک

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 149

نگشت دامن گردی درین بیابان چاک

درون نتاخت سواری درین جهان چالاک

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 394

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور