غزل شمارهٔ 5208
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک
چنین که از شب هستی دماغ من تیره است
به چشم آینه ام صیقل است تیغ هلاک
تو از فشاندن تخم امید دست مدار
که در کرم نکند ابرنوبهار امساک
به آفتاب ازین راه صبحدم پی برد
قدم برون منه از شاهراه سینه چاک
فروغ آینه جام جم به گرد رود
ز گرد کینه اگر سینه تو گردد پاک
تو فکر نامه خود کن که می پرستان را
سیاه نامه نخواهد گذاشت گریه تاک
به چشم همت ما سر گذشتگان صائب
یکی است طوق گریبان و حلقه فتراک
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مراست از تب عشق تو جان آتشناک
حبیبی انت طبیبی ولا طبیب سواک
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295
به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545
اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 299
هزار دشمنم اَر میکنند قصدِ هلاک
گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 300
حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر درهای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 82
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 146
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 147
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148
گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
زمینیان همه دامن کشند بر افلاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 149
نگشت دامن گردی درین بیابان چاک
درون نتاخت سواری درین جهان چالاک
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 394
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

