باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 151منم امروز و صد تیمار در دست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 152صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 153گل امشب آخر شب مست برخاست

5 اشعار

غزل شمارهٔ 154نسیما، آن گل شبگیر چونست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 155من و شب زندگانی من اینست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 156به هر بیتی که وصف آن رخانست

6 اشعار

غزل شمارهٔ 157بیا کز رفتنت جانم خرابست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 158مرا داغ تو بر جان یادگارست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 159مرا از روی خوبان، قبله پیش است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 160مرا در سر هوای نازنینی ست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 161نگارا، روز عیش و شادمانیست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 162ندانستم که اهلیت گناهست

5 اشعار

غزل شمارهٔ 163بیا ساقی که ایام بهار است

5 اشعار

غزل شمارهٔ 164نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 165دلم زو شب حدیث ناز می گفت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 166جفا کز وی برین جان زبون رفت

7 اشعار

غزل شمارهٔ 167تماشا گاه جانها شد خیالت

7 اشعار

غزل شمارهٔ 168بیا، ای دیده شهری به سویت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 169دریاب که جان خراب گشته ست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 170بازش هوس شکار برخواست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 171خط کز لب آن پسر دمیده ست

5 اشعار

غزل شمارهٔ 172عشق تو بلای جان بسندست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 173ما را دل زار مستمند است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 174چشمم که بر روی تو فتاده ست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 175آنجاست دل من و هم آنجاست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 176زلف تو هنوز تابدار است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 177چشمت که میان خواب نازست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 178یک موی ترا هزار دام است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 179زلف سیه تو مشک چین است

8 اشعار

غزل شمارهٔ 180می نوش که دور شادمانیست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 181ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 182دیوانه شدم در آرزویت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 183وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 184روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت

8 اشعار

غزل شمارهٔ 185شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت

5 اشعار

غزل شمارهٔ 186هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت

7 اشعار

غزل شمارهٔ 187روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 188سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت

7 اشعار

غزل شمارهٔ 189باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت

6 اشعار

غزل شمارهٔ 190آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 191ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 192ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 193چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 194دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 195با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 196چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 197یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 198یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 199رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت

7 اشعار

غزل شمارهٔ 200آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است

8 اشعار