غزل شمارهٔ 190

Toggle stanza 1
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
1

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست

2

ما و عشق یار اگر در قبله و در بتکده

عاشقان! دوست را با کفر و ایمان کار نیست

3

یک قدم بر جان خود، نه یک قدم بر دو جهان

زین نکوتر رهروان عشق را رفتار نیست

4

بر تن شیرین نظر هم هست بار از نازکی

بر دل فرهاد کوه بیستون بار نیست

5

در جهاد نفس عاشق را کم از غازی مدان

گاه سربازی مقامر کمتر از عیار نیست

6

ای برهمن! بار ده رد کرده اسلام را

یا چو من گمراه را در پیش بت هم بار نیست

7

چند گویندم که «رو زنار بند، ای بت پرست»؟

از تن خسرو کدامین رگ که آن زنار نیست؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست

غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 750

خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست

خانهٔ خورشید را با فرش مخمل‌کار نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 751

دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست

خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 752

رنگ‌عجزم لیک با وضع‌ خموشم ‌کار نیست

در شکست بال دارم ناله‌گر منقار نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 753

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 396

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 31

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1258

توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1259

پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست

جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1260

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور