Toggle stanza 1
می نوش که دور شادمانیست
1

می نوش که دور شادمانیست

خوش باش که روز کامرانیست

2

سر بر مکش از شراب کایام

از تیغ اجل به سر فشانیست

3

این دل که ز عشق می خورد خون

با دشمن خود به دوستگانیست

4

مغرور مشو به بانگ نایی

کاواز درای کاروانیست

5

هر دم که به خوشدلی برآید

سرمایه حاصل جوانیست

6

ساقی دل مرده زنده گردان

زان می که چو آب زندگانیست

7

عشق آمد و عقل رخت بر بست

این هم ز کمال کاردانیست

8

بی خوابی و عاشقیست کارم

سگ بهر وفا و پاسبانیست

9

خسرو به گزاف چند لافی

بانگ دهل از تهی میانیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور