غزل شمارهٔ 179
Toggle stanza 1زلف سیه تو مشک چین است
11
زلف سیه تو مشک چین است
بالای تو سرو راستین است
22
لعل تو نگین خاتم حسن
وان خط تو نقش آن نگین است
33
گر موم بود میان خاتم
در خاتم لعل انگبین است
44
ماهست رخت در آن سخن نیست
قندی است لبت سخن در این است
55
هر لحظه کشد بکشتنم تیغ
چشم تو که شوخ و نازنین است
66
گفتم که ترا کمین غلامم
گر هست گناه من همین است
77
ما را ز لب تو نیست قسمی
تدبیر چه سود، قسمت این است
88
تو غمزه چه می زنی به خسرو
کین تیر سپهر در کمین است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

