غزل شمارهٔ 175

Toggle stanza 1
آنجاست دل من و هم آنجاست
1

آنجاست دل من و هم آنجاست

کان کج کله بلند بالاست

2

خوابش دیدیم دوش و مستیم

کان خواب هنوز در سر ماست

3

آهسته رو، ای صبا، بدان بام

کان مست شبانه من آنجاست

4

رحمی نکند بر این دل پیر

یاری که چو بخت خویش برناست

5

از دوزخ، اگر نشان بپرسند

من گویم خوابگاه تنهاست

6

می کش که به هر چهار مذهب

خونم هدرست و خانه یغماست

7

گفتند دلت خوش است، آری

در گونه روی بنده پیداست

8

خون می کنی و خبر نداری

بیچاره کسی که ناشکیباست

9

خسرو، جان ده که اندرین راه

کاری به سخن نمی شود راست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 364

می‌دان که زمانه نقش سوداست

بیرون ز زمانه صورت ماست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 365

دود دل ما نشان سوداست

وان دود که از دلست پیداست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 366

گر جام سپهر، زهر‌پیماست

آن در لب عاشقان چو حلواست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 371

ای از کرم تو کار ما راست

هر جای که خرمی‌ست ما راست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 382

بوی گل و بانگ مرغ برخاست

هنگام نشاط و روز صحرا‌ست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44

خوش می‌رود این پسر که برخاست

سرویست چنین که می‌رود راست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 28

تا نافه زلف مجلس آراست

آهوی حواس، دشت پیماست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2246

شوری ز شرابخانه برخاست

برخاست غریوی از چپ و راست

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور