غزل شمارهٔ 175

Toggle stanza 1
آنجاست دل من و هم آنجاست
1

آنجاست دل من و هم آنجاست

کان کج کله بلند بالاست

2

خوابش دیدیم دوش و مستیم

کان خواب هنوز در سر ماست

3

آهسته رو، ای صبا، بدان بام

کان مست شبانه من آنجاست

4

رحمی نکند بر این دل پیر

یاری که چو بخت خویش برناست

5

از دوزخ، اگر نشان بپرسند

من گویم خوابگاه تنهاست

6

می کش که به هر چهار مذهب

خونم هدرست و خانه یغماست

7

گفتند دلت خوش است، آری

در گونه روی بنده پیداست

8

خون می کنی و خبر نداری

بیچاره کسی که ناشکیباست

9

خسرو، جان ده که اندرین راه

کاری به سخن نمی شود راست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor