غزل شمارهٔ 365

Toggle stanza 1
می‌دان که زمانه نقش سوداست
1
می‌دان که زمانه نقش سوداست
بیرون ز زمانه صورت ماست
2
زیرا قفسی‌ست این زمانه
بیرون همه کوه قاف و عنقاست
3
جویی‌ست جهان و ما برونیم
بر جوی فتاده سایه ماست
4
این جا سر نکته‌ای‌ست مشکل
این جا نبود ولیکن این جاست
5
جز در رخ جان مخند ای دل
بی او همه خنده گریه افزاست
6
آن دل نبود که باشد او تنگ
زان روی که دل فراخ پهناست
7
دل غم نخورد غذاش غم نیست
طوطی‌ست دل و عجب شکرخاست
8
مانند درخت سر قدم ساز
زیرا که ره تو زیر و بالاست
9
شاخ ار چه نظر به بیخ دارد
کان قوت مغز او هم از پاست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آنجاست دل من و هم آنجاست

کان کج کله بلند بالاست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 175

بوی گل و بانگ مرغ برخاست

هنگام نشاط و روز صحرا‌ست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44

خوش می‌رود این پسر که برخاست

سرویست چنین که می‌رود راست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 28

تا نافه زلف مجلس آراست

آهوی حواس، دشت پیماست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2246

شوری ز شرابخانه برخاست

برخاست غریوی از چپ و راست

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16

از میکده تا چه شور برخاست؟

کاندر همه شهر شور و غوغاست

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 364

دود دل ما نشان سوداست

وان دود که از دلست پیداست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 366

گر جام سپهر، زهر‌پیماست

آن در لب عاشقان چو حلواست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 371

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور