Toggle stanza 1
نسیما، آن گل شبگیر چونست
1

نسیما، آن گل شبگیر چونست

چسانش بینم و تدبیر چونست

2

نگویی این چنین بهر دل من

که آن بالای همچون تیر چونست

3

ز لب، آید همی بوی شرابش

دهانش داد بوی شیر چونست

4

من از وی نیم کشت غمزه گشتم

هنوزم تا به سر تقدیر چونست

5

اگر چشمش به کشتن کرد تقصیر

لبش در عذر آن تقصیر چونست

6

نپرسد هرگز آن مست جوانی

که حال توبه آن پیر چونست

7

به گاه خفتن تشویش عشاق

ز آه و ناله شبگیر چونست

8

ز زلفش سوخت جان خسرو، آری

بگو، آن دام مردم گیر چونست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور