Toggle stanza 1
هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
1

هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت

دیده خاک راه او دامان به دامان برگرفت

2

سر به صد زاری نهادم بارها بر پای او

کافرم گر هیچگاه آن نامسلمان برگرفت

3

جان به پنهانی ز ما بر بود و پیدا هم نکرد

دل به دشواری به ما بربست و آسان برگرفت

4

دل که اندر زلف او گم گشت نتوان یافتن

چشم کان بر روی او افتاد نتوان برگرفت

5

باد نوروزی که صد نقش آورد بر روی آب

دید لعلش را قدم از آب حیوان بر گرفت

6

خوی او خاص از پی ما بیوفایی شیوه کرد

یا جهان رسم وفادراری ز دوران برگرفت

7

هر در افشانی که خسرو کرد از نوک قلم

چشم خون افشان او از نوک مژگان بر گرفت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور