Toggle stanza 1
نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
1

نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست

ولیکن بی وفایی این قدر هست

2

نه در هجر توام خواب و قرار است

نه در عشق توأم از خود خبر هست

3

از آن ناوک که از چشم تو بر من

هنوزم زخم پیکان در جگر هست

4

دمی غایب نه ای از پیش چشمم

اگر دوری، خیالت در نظر هست

5

سبک باشد سر خالی ز سودا

من و سودای جانان تا که سر هست

6

نپندارم که در گلزار فردوس

ز رخسارت گلی پاکیزه تر هست

7

تعالی الله قباپوشی که او را

کمر بر موی و مویی تا کمر هست

8

تمنای دلم کردی و دادم

بفرما، گر تمنای دگر هست

9

شب هجران دراز است ارچه خسرو

مشو غمگین که امید سحر هست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور