غزل شمارهٔ 198

Toggle stanza 1
یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت
1

یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت

زهره ام کرد آب و تیمار من در هم نداشت

2

گریه ها کردم که خون شد سنگ خارا را جگر

سنگدل یارم که چشمش قطره زان نم نداشت

3

ماجرای درد خود بر روی او صد بار پیش

یک به یک گفتیم و او را ذره ای زان غم نداشت

4

دی برون رفتم فغانها کردم و بگریستم

بود او در خواب مستی و غم عالم نداشت

5

دوش بیخود بوده ام در بستر غم تا به چاشت

همچنان می سوخت شمع و دیده من دم نداشت

6

ای که گویی خوشدلی، یارب، همین در عهد ما

گشت پنهان یا کسی خود از بنی آدم نداشت

7

صبر خود یکبارگی زانگونه از ما برگذشت

هیچ گه گویی که با ما آشنایی هم نداشت

8

دیر زی، ای عشق کز اقبال تو پاینده بود

این متاع انده و غم، هیچ چیزی کم نداشت

9

این دل خسرو که از عشق جوانان پخته شد

همچنان خون ماند کز شیرین لبی مرهم نداشت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور