غزل شمارهٔ 1340
شاعر: صائب
Toggle stanza 1هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
11
هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
مالک دینار شد هر کس که یک درهم نداشت
22
گوهر مقصود را در دامن همت نیافت
رخنهٔ دل را صدف یک چند تا محکم نداشت
33
این زمان هر آدمی صد دیو را ره میزند
رفت آن عهدی که شیطان بیم از آدم نداشت
44
شد فلک در روزگار این خسیسان، تنگچشم
ورنه هرگز آفتابش چشم بر شبنم نداشت
55
این جواب آن غزل صائب که میگوید نقی
پا به زنجیر جنون چون من کسی محکم نداشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

