Toggle stanza 1
ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
1

ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست

ابر بارانست و همچون چشم من بارنده نیست

2

پیش رفتارت نیاید راه کبکم در نظر

گر رونده هست، لیکن همچو تو آینده نیست

3

حور بسیار است، دل بردن نیارد همچو تو

شوخ و عیار و مقام پیشه و بازنده نیست

4

چون بلایی نیست چشمت را به کشتن باز کن

هر که در عهدت به مرگ خویش میرد، زنده نیست

5

دل کرا سوخت در این غم بر من دل سوخته

جز دل من چون کسی پهلوی من سوزنده نیست

6

در وفای یار باید باخت باری جان خویش

چونکه جان بیوفا با هیچ کس پاینده نیست

7

چند دیده بر زمین ساید ز عشق پای تو

چشم خسرو، کاو به خاکی از درت ماننده نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور