باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 1751به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1752مدار جان من از بهر جان ما روزه

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1753مهی در آمده و در درونه جا کرده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1754چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1755بکش به گرد رخ خط دلربا پرده

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1756چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1757مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1758ای فراق تو یار دیرینه

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1759ای رخت شمع حسن برکرده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1760مه به زلف تو گر شود بسته

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1761جهان تا مه روشنت ساخته

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1762لبت در سخن انگبین ریخته

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1763در اوصاف خود عقل را ره مده

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1764قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1765جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده

آڈیو
9 اشعار

غزل شمارهٔ 1766ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته

4 اشعار

غزل شمارهٔ 1767ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1768به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1769به باغ سایه ابرست و آب در سایه

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1770ای لبت شهر پر شکر کرده

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1771قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1772شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ای

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1773جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1774هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1775فریاد کاندر شهر ما خون می‌کند عیاره‌ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1776خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نه‌ای

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1777دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1778ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1779ای که چشم من به روی خویش روشن کرده‌ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1780سینه‌ام را از غم عالم تو بی‌غم کرده‌ای

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1781ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1782ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1783خنده را سوختن جان من آموخته ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1784آتش اندر آب هرگز دیده‌ای

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1785باز بر خونم کمر بربسته ای

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1786سر در خمار، شب به کنار که بوده‌ای؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1787ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1788مشک بر اطراف مه آورده ای

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1789ز آب ملاحت که رخ آلوده ای

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1790گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1791تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1792آن دل خراب شد که تو آباد دیده‌ای

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1793تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1794چه بد کردیم کز ما برشکستی؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1795چون می نرسد دست به پایی که تو داری

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1796رخساره مکن راست به جایی که تو باشی

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1797مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1798دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1799ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1800ای باد، سلام دلم آنجا برسانی

7 اشعار