Toggle stanza 1
گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای
1

گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای

با این همه بگوی، که جانم فزوده‌ای

2

چشمت به غمزه بردن دل‌ها نمونه‌ای‌ست

تا تو بدین بهانه چه دل‌ها ربوده‌ای!

3

رویت درون پرده و صد پرده چاک از او

شادی به روزگار کسی کِش نموده‌ای

4

بالین گردناک مرا طعنه می‌زنی

جانا، به تکیه‌گاه غریبان نبوده‌ای

5

آسان مگیر آه و دم سرد من، از آنک

خردی و گرم و سرد جهان نآزموده‌ای

6

گفتی که خون به دست خودت ریز، ای رقیب

شکرانه بر من است که از وی شنوده‌ای

7

کی داند انده شب تنهانشستگان؟

ای آن که مست در بر جانان غنوده‌ای

8

ای مرغ آب، عربده دریات سهل بود

پروانه‌وار سینه بر آتش نسوده‌ای

9

بد گفت عاشقانت چنین کرد، خسروا

رنجه مشو که کِشته خود را دروده‌ای

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور