Toggle stanza 1
ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
1

ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی

در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی

2

از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس

زانگونه که دانی سخن ماش بگویی

3

از غمزه او هست همه شهر به فریاد

آهسته بدان غمزه رعناش بگویی

4

با دامن پر خون چو به بازار فتادم

حال من تر دامن ترساش بگویی

5

گستاخی بوسه نکنم، لیک پیامی

از هر لب من با کف هر پاش بگویی

6

گفتی که کشد دردت از نام تو، گویم

«ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی!»

7

داد داده اویم، اگر امروز دهم جان

فردا خبری از پی فرداش بگویی

8

چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد

این چاش مخوانی و همانجاش بگویی

9

هر چند دل خسرو ازو سوخت، نخواهم

کش هیچ ملامت کنی، اماش بگویی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور