غزل شمارهٔ 1757

Toggle stanza 1
مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
1

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

مریز خون مسلمان به جرم ناکرده

2

مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند

مفرحی ست به آب حیات پرورده

3

ببخش قندی از آن لب که پیش از آن نامید

هم از خیال لبت وام کرده ام خورده

4

بترس از آنچه به شب یا به خواب کرده دراز

هزار کس به دعا دسبها برآورده

5

دریده پرده دل را فراق و جان ره یافت

هنوز چند کنم پیش مردمان پرده

6

بدان که من ز شبیخون هجر جان نبرم

چنین که صبر من آواره گشت در پرده

7

چه جای پند و نصیحت چو من ز دست شدم

چه سود نعل زر اکنون که لنگ شد زرده

8

برآر یک نفس، ای صبح تیره، روز امید

مگر سفید شود این شب سیه چرده

9

به سر چگونه برد راه خسرو مسکین

ضعیف موری و بار فراق صد مرده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور