غزل شمارهٔ 426
شاعر: جامی
Toggle stanza 1غزال من که لبش رو به سبزی آورده
11
غزال من که لبش رو به سبزی آورده
به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده
22
چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش
بنفشه ایست به آب حیات پرورده
33
بود ز دور خطش فتنه هر سر مویی
چه فتنه ها که درین دور سر برآورده
44
زآفتاب درد پرده شب این عجب است
که بندد آب شب زلف آفتاب را پرده
55
سیاه شد لب شیرین او ز مشکین خط
کسی ندیده به شیرینیش سیه چرده
66
سیاهروزی صاحبدلان ز گردون نیست
خط عذار بتان روزشان سیه کرده
77
چه مرد دعوی عشق است جامی ار نکند
برآنچه می رسد از دوست صبر صد مرده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

