غزل شمارهٔ 425
شاعر: جامی
Toggle stanza 1بی لعل تو دل درون سینه
11
بی لعل تو دل درون سینه
خون است چو می در آبگینه
22
غمهای تو برد صبرم از دل
تاراج سپاه شد خزینه
33
مرغ دل من ز روی و خالت
از خرمن ماه چید چینه
44
سر زد ز دلم گیاه مهرت
آن را مدرو به داس کینه
55
شو ساقی دیگران که امروز
من بیخودم از شراب دینه
66
جامی که بود سواد کلکش
بر شاهد نظم عنبرینه
77
هر چند بود سفینه در بحر
شعرش بحریست در سفینه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

