غزل شمارهٔ 425

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: ینه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بی لعل تو دل درون سینه
1

بی لعل تو دل درون سینه

خون است چو می در آبگینه

2

غمهای تو برد صبرم از دل

تاراج سپاه شد خزینه

3

مرغ دل من ز روی و خالت

از خرمن ماه چید چینه

4

سر زد ز دلم گیاه مهرت

آن را مدرو به داس کینه

5

شو ساقی دیگران که امروز

من بیخودم از شراب دینه

6

جامی که بود سواد کلکش

بر شاهد نظم عنبرینه

7

هر چند بود سفینه در بحر

شعرش بحریست در سفینه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور