غزل شمارهٔ 1783
شاعر: امیرخسرو دهلوی
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: انمناموختهای
صنف: غزل
Toggle stanza 1خنده را سوختن جان من آموخته ای
11
خنده را سوختن جان من آموخته ای
غمزه را غارت ایمان من آموخته ای
22
جان به بازی ببری از من و بازم ندهی
این چه بازیست که بر جان من آموخته ای؟
33
می زنی بر من سرگشته که سربازی کن
گوی بازی تو به چوگان من آموخته ای
44
طره را بشکنی و باز ببندی، دانم
این شکست از پی پیمان من آموخته ای
55
جا به چشمم کنی و غرقه شوم برنکشی
آشنا گر چه به طوفان من آموخته ای
66
پاره گرد، ای دل و خون شو که ترا فرمان است
عشق بازی تو به فرمان من آموخته ای
77
چه کنی از مژه سحر از پی خسرو هر دم
این عملها نه ز دیوان من آموخته ای؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

