غزل شمارهٔ 1754
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
11
چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
ربوده جان ز من و کالبد رها کرده
22
پناه سوزش بیچارگان شده زلفت
که در کناره خورشید تکیه جا کرده
33
کلاه تو که شده کج ز باد رعنایی
هزار پیرهن عاشقان قبا کرده
44
به یک خدنگ که بگشاد نرگس مستت
دلم ز سینه و جانم ز تن رها کرده
55
تو هیچگاه ندیدی مرا به چشم نکو
منت نهان ز پی چشم بد دعا کرده
66
خیالت آمده هر دم به پرسش دل من
دوید اشک منش پیش، مرحبا کرده
77
سپیده دم تو به خواب و مرا بکشته ز رشک
مراغه ها که به گرد رخت صبا کرده
88
چو شکر دیدن رویت ندیده ام هجران
به نانمودن رویت مرا سزا کرده
99
عقوبتی که به شبهای هجر دید دلم
ستارگان را بر خویشتن گوا کرده
1010
خیال تو که ازو غرق خون شدم هر چند
میان خون دل خسرو آشنا کرده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

