غزل شمارهٔ 871
شاعر: جامی
Toggle stanza 1رسید یار طریق جفا رها کرده
رسید یار طریق جفا رها کرده
گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا
هزار پیرهن صبر را قبا کرده
فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف
شمیم سنبل و گل همره صبا کرده
کشیده خط خطا بر من و نیارم برد
گمان که رای صوابش درین خطا کرده
ولی ز لطف عمیمش امید می دارم
که خط عفو کشد بر خطای ناکرده
صفای مشرب آن چشمه زلال نگر
که صد کدورت ما دیده و صفا کرده
نکرد توبه ز عشق تو جامی آخر عمر
چه جای توبه ز کاری که عمرها کرده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مهی در آمده و در درونه جا کرده
برفته جان و به تو جای خود رها کرده
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1753
چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
ربوده جان ز من و کالبد رها کرده
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1754
بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
گرفت راه جدایی وداع ناکرده
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 433
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

