غزل شمارهٔ 1754
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
ربوده جان ز من و کالبد رها کرده
پناه سوزش بیچارگان شده زلفت
که در کناره خورشید تکیه جا کرده
کلاه تو که شده کج ز باد رعنایی
هزار پیرهن عاشقان قبا کرده
به یک خدنگ که بگشاد نرگس مستت
دلم ز سینه و جانم ز تن رها کرده
تو هیچگاه ندیدی مرا به چشم نکو
منت نهان ز پی چشم بد دعا کرده
خیالت آمده هر دم به پرسش دل من
دوید اشک منش پیش، مرحبا کرده
سپیده دم تو به خواب و مرا بکشته ز رشک
مراغه ها که به گرد رخت صبا کرده
چو شکر دیدن رویت ندیده ام هجران
به نانمودن رویت مرا سزا کرده
عقوبتی که به شبهای هجر دید دلم
ستارگان را بر خویشتن گوا کرده
خیال تو که ازو غرق خون شدم هر چند
میان خون دل خسرو آشنا کرده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
گرفت راه جدایی وداع ناکرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 433
رسید یار طریق جفا رها کرده
گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 871
مهی در آمده و در درونه جا کرده
برفته جان و به تو جای خود رها کرده
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1753
Sources
Persian text source: Ganjoor

