Toggle stanza 1
رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
1

رخساره مکن راست به جایی که تو باشی

ور راست کنی، طرفه بالایی که تو باشی

2

گفتی چو ببینی رخ ما را غم خود خور

از جان که کند یاد به جایی که تو باشی؟

3

از دیده نیفتد گذرش بر تو نگویی

تا خاک شوم در ته پایی که تو باشی

4

شاید که نیاری به نظر ملک جهان را

در کلبه احزان گدایی که تو باشی

5

خلقی به دم سرد بمیرد به درت، آنکه

خورشید نتابد به سرایی که تو باشی

6

خسرو، اگر از شعر برانی سخن عشق

احسنت، زهی شعر سرایی که تو باشی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور