غزل شمارهٔ 1759
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ای رخت شمع حسن برکرده
11
ای رخت شمع حسن برکرده
شب عشاق را سحر کرده
22
مه به زلف تو گم شده، خود را
می بجوید چراغ بر کرده
33
لب تو بر شکر نهاده خراج
چشم تو اندکی نظر کرده
44
تن من نی شد و خیال لبت
بند بندم چو نیشکر کرده
55
عکس دندان تو به طرف دهن
قطره اشک را سحر کرده
66
پختگی دلم که پر خون است
دمبدم از غم تو سر کرده
77
بی خبر کرد ناله گوش مرا
لیک گوش ترا خبر کرده
88
بینمت یک شبی به خانه خویش
چو مهی سر به عقده در کرده
99
تو چو آب حیات بر سر من
من به پای تو دیده تر کرده
1010
خسرو اندر میانت پیچیده
موی را خم ز مو کمر کرده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

