باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 1451خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1452منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1453همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1454رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1455اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1456نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1457نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1458چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1459چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1460به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1461به دیدنت که من خو گرفته می آیم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1462ما که در راه غم قدم زده ایم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1463ما در این شهر پای بند توایم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1464غم کُشی چند یار خویش کنم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1465خیز تا باده در پیاله کنیم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1466هر شب از شوق جامه پاره کنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1467چون شکر زان دو لعل تر بکنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1468جان من از غمت چنان شده ام

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1469گر در وصل را گشاد دهیم

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1470تیغ برکش که تا ز سر برهیم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1471گل دل تازه گردد از دم خم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1472این تویی تا به خواب می‌بینم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1473رویت، ای نازنین، که می بینم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1474دوش می رفت و آه می کردم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1475دل به زلفت سپردم و رفتم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1476دل ز مهر تو در که پیوندم؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1477من اگر دوستت همی دارم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1478ای وجود تو دیده جانم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1479سحرگه که بیدار گردیده بودم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1480من از دست دل دوش دیوانه بودم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1481من آن ترک طناز را می شناسم

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1482ز عشقت من خسته جان می خراشم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1483گذشت آن که من صبر و دین داشتم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1484چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1485بیا تا بی گل و صهبا نباشیم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1486بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1487دوستان در ره دل سنگ گران است تنم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1488گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1489چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1490ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1491عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1492زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1493گر من به کمند تو گرفتار نباشم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1494چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1495عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1496ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1497دریاب که من طاقت هجر تو ندارم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1498ابر می بارد و من بار سفر می بندم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1499مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1500باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟

7 اشعار