غزل شمارهٔ 1460

Toggle stanza 1
به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
1

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم

2

چه وقت بود که افتاد به تو آم سر و کار

که کار سر شد و در سر نمی شود کارم

3

کجا روم، چه کنم کز تو هر کجا که روم

کمند گیسوی تو می کند گرفتارم

4

کنون که پیش رخت همچو زلف می پیچم

فرو گذاشت مکن این چنین به یک بارم

5

مخسپ ایمن از آهی که می زنم هر شب

که فتنه بار توام تا به روز بیدارم

6

مرا به هر سختی از زبان غمزه مسوز

به دست خویش بزن تیغ، اگر گنه کارم

7

به پیش روی تو از بیم آنکه کشته شوم

چو شمع سوختم و دم زدن نمی یارم

8

فتاده بر در تو خسرو و ندانستی

که اوفتاده خود را فرود نگذارم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور