غزل شمارهٔ 239

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
1

به روز وصل پیاپی نمای دیدارم

که تا ذخیره ایام هجر بردارم

2

اگر نظاره روی توام شود روزی

هزار شب به خیال رخت به روز آرم

3

هزار قطره خون در دلم گره شده است

بیا که روی تو را بینم و فروبارم

4

چو عقد رسته دندان به خنده بگشایی

سزد که سلک گهر را به هیچ نشمارم

5

بر آسمان مه و خور بر زمین گل و لاله

نگاه می کنم و روی توست پندارم

6

مگو که چند دهی درد سرمرا جامی

خدای را که بکن یک کرشمه در کارم

7

که تا گرانی تن زآستان تو ببرم

متاع جان به سگان در تو بسپارم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور