غزل شمارهٔ 1471
Toggle stanza 1گل دل تازه گردد از دم خم
11
گل دل تازه گردد از دم خم
دل گل زنده گردد از نم خم
22
روح پاکت است چشم عیسی جام
و اشک لعل است خون مریم خم
33
تا شوی محرم حریم حرم
غوطه ای خور به آب زمزم خم
44
در شبستان می پرستان کش
شاهد جام را ز طارم خم
55
خیز تا صبحدم فرو شوییم
گل رویین قدح به شبنم خم
66
داد عیش از ربیع بستانم
به طلوع مه محرم خم
77
جان خسرو مگر به وقت صبوح
همچو ساغر برآمد از غم خم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

