غزل شمارهٔ 1485
Toggle stanza 1بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
11
بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
که گل باشد بسی و ما نباشیم
22
ز گل نازک تریم و چند گاهی
به جز زیر گل و خارا نباشیم
33
بیا، یارا و با ما باش امروز
چو می دانی که ما فردا نباشیم
44
چو تنها بودنی، باید، همان به
که از هم صحبتان تنها نباشیم
55
چو نگذارند یک جا دوستان را
چرا با دوستان یک جا نباشیم؟
66
چو زیر پای می باید شدن خاک
چرا چون خاک زیر پا نباشیم
77
چو بودن نیست، خسرو، جز دو روزی
دو روزی نیز بگذر تا نباشیم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

