غزل شمارهٔ 1479

Toggle stanza 1
سحرگه که بیدار گردیده بودم
1

سحرگه که بیدار گردیده بودم

صبوحی دو سه باده نوشیده بودم

2

شدم بامدادان بدانسان که دل را

کنم خوش که محمود ژولیده بودم

3

بتم ناگه آمد به پیش و ز دستم

فرو ریخت هر گل که برچیده بودم

4

بدیدم رخش را و دیوانه گشتم

من این روز را پیش از این دیده بودم

5

بخندید بر حال من خلق عالم

که داند که من بر که خندیده بودم

6

مرنج ار در آویختم با تو، جانا

که دیوانه و مست و شوریده بودم

7

نگارا، چه خوش آشناها که کردی

هر آبی که از دیده باریده بودم

8

مرا فتنه بودی، وزان چشم بودی

ترا بنده بودم، وزین دیده بودم

9

ز غمهای خسرو شدم آزموده

که من عشق بازیت ورزیده بودم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور