غزل شمارهٔ 1468
Toggle stanza 1جان من از غمت چنان شده ام
11
جان من از غمت چنان شده ام
که ز غمخوارگی به جان شده ام
22
غم جان بود پیش از این و کنون
بکشم خویش را، بر آن شده ام
33
تا تو مهمان من شوی، خود را
از اجل یک شبی ضمان شده ام
44
پندت، ای نیک خواه، می شنوم
من که خود پند مردمان شده ام
55
کوه دردم ترا، گنه چه کنم
که اگر بر دلت گران شده ام
66
گر سگان تو التفات کنند
دور از آن روی استخوان شده ام
77
خوار منگر که خسروم آخر
که غلام تو رایگان شده ام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

