غزل شمارهٔ 1453
Toggle stanza 1همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
11
همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
فسانه گویم و با چشم پر زنم گویم
22
چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو ز رشک
دلم نخواست که با باد صبحدم گویم
33
تو خود یقینست که خوش گردی از غمم، لیکن
کجاست دولت آنم که با تو غم گویم؟
44
خوش آن شبی که تو در خواب ناز باشی و من
نیاز خویش بدان زلف خم به خم گویم
55
سکون دل را گویم «فلان از آن من است »
چنان اگر چه نباشد، دروغ هم گویم
66
تو آن که می دهیم پند، بگذر از سر من
همان بس است که من درد خویش کم گویم
77
حدث جان دژم پرسدم همه کس و من
همه حکایت آن نرگس دژم گویم
88
مخوان به قبله ام، ای پارسا، روا داری
که تو هوالله گویی و من صنم گویم
99
مرنج از شغب بی تکلف خسرو
سرود نیست که او را به زیر و بم گویم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

