غزل شمارهٔ 1463
Toggle stanza 1ما در این شهر پای بند توایم
11
ما در این شهر پای بند توایم
عاشق قامت بلند توایم
22
مرده آن دهان چون پسته
کشته آن لب چو قند توایم
33
می دوانی و می کشی ما را
چون بدیدی که در کمند توایم
44
ای جفا بر دلم پسندیده
دوستی بود، ار سپند توایم
55
گو رفیقان، سفر کنید که ما
نتوانیم، پای بند توایم
66
گذری می کن، ار طبیب منی
آتش می نه، ار سپند توایم
77
باز پرسی تو حال خسرو را
تا چه غایت نیازمند توایم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

