باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 1301آن مرغ که بود زیرکش نام
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1302نه دست رسی به یار دارم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1303من کشته روی یار خویشم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1304ای روی تو عمر جاودانم
11 اشعار
غزل شمارهٔ 1305من عاشق آن رخ چو ماهم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1306ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1307زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1308یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
10 اشعار
غزل شمارهٔ 1309مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1310امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1311اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1312از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1313بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1314هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1315جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1316خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1317یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1318باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1319دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1320هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1321بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1322آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1323ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1324گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1325ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1326ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1327باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم
11 اشعار
غزل شمارهٔ 1328ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1329گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1330هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
5 اشعار
غزل شمارهٔ 1331بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1332بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1333منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1334سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1335عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1336یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1337نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1338ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1339خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1340یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
6 اشعار
غزل شمارهٔ 1341دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1342من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1343این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1344باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1345نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1346شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 1347ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 1348نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1349وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 1350عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
10 اشعار

