غزل شمارهٔ 1323

Toggle stanza 1
ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
1

ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم

پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم

2

قاضی شهرم ار کشد، بهر وطن روا بود

خاصه که آب دیدگان داد به خون گواهیم

3

شد سیهم ز عشق رو، گریه در او از آن کنم

گریه چه سود، چون ز رخ شسته نشد سیاهیم

4

چند به ناز خفتنت، وه که مباد ناگهان

شعله به دامنت زند ناله صبحگاهیم

5

بود ز عقل پیش ازین باد غرور در سرم

پیش در تو خاک شد آن همه کژ کلاهیم

6

گر تو ز بهر کشتنم جرم و دروغ می نهی

حیف بود ز بهر جان دعوی بی گناهیم

7

وقف خیال تست جان، از پی این خورم غمت

من نه که این عمارتم، گر تو خراب خواهیم

8

تو گل و باغ بین که من در ته چاه محنتت

تو می لعل خور که من بر سر تابه ماهیم

9

همره خسروست دان تا به عدم وفای تو

شکر که عقل بی وفا ماند ز نیم راهیم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور