غزل شمارهٔ 237
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
11
ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
سنگ جفای تو به سر گوهر تاج شاهیم
22
من که کله نهادمی کج ز غرور سروری
در سر بندگیت شد نخوت کج کلاهیم
33
پیر نیم که پیر را عشق جوان جوان کند
سیل دمادم مژه شست ز مو سیاهیم
44
داد نمی دهی مده بس بود این که گه گهی
جای کند به گوش تو نعره دادخواهیم
55
چون نشوم به دولت بندگی تو مفتخر
من که به منصب سگی بر در تو مباهیم
66
شد تن خسته ام چو مو رنگ شکسته ام چو که
چند ز غم گدازیم چند ز غصه کاهیم
77
جامیم و مرا لقب خاک نشین مصطبه
مفتی شهر گو مخوان صوفی خانقاهیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

