Toggle stanza 1
بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم
1

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم

می خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم

2

گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکت

این چشم خون پالای را در چشم آن بدخو کنم

3

در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرا

رو سوی من کن یک زمان تا کار خود یکسو کنم

4

پهلو کنم از غم که او بشکست پهلوی مرا

من خود سگم گر فی المثل، شیرم ز غم پهلو کنم

5

بیماریی دارم نهان زان نرگس جادوی تو

دردم زیادت می شود هر چند می دارو کنم

6

چون نگذارند زلف تو بویی، به جانش جا کنم

هر جا که زلفت بگذرد، خاک زمین را بو کنم

7

خسرو همه تن موی شد در آرزوی روی تو

یک مویت از سر کم شود، این را به جای او کنم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور