Toggle stanza 1
زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
1

زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم

ناخوش بود زخم نهان، زان یار خوش می آیدم

2

ای آنکه بر درد دلم تدبیر درمان می کنی

بگذار کاین دل همچنین افگار خوش می آیدم

3

شاهدپرستم خوانده ای، ای زاهد و منکر نیم

پنهان چه دارم پیش تو، این کار خوش می آیدم

4

تسبیح و زهد، ای پارسا، دانم که خوش باشد،ولی

گر راست می پرسی ز من زنار خوش می آیدم

5

افتادم اندر راه تو، تا خاک گردم زودتر

وان پای نازک، چون کنم، رفتار خوش می آیدم

6

گفتی «دو چشم و دو لبم، زینها کدام آید خوشت؟»

خوردند اگر چه خون من، هر چار خوش می آیدم

7

از گریه من خار رهت اندر سر کویت، کنون

از دیده رفتن سوی تو بر خار خوش می آیدم

8

بر باد رویت روی گل می بینم و خون می خورم

خلقی چنان داند مگر گلزار خوش می آیدم

9

خسرو، چه خواندی ذکر او، یک بار دیگر خوش بود

می گو که یاد آن صنم هر بار خوش می آیدم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور