Toggle stanza 1
ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم
1

ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم

رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها مانده‌ایم

2

سخت‌جانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست

زنده کم مانَد کسی در عاشقی، ما مانده‌ایم

3

هجر خواهد کشت اکنون که به چندین عاشقی

تاکنون ناکشته زان بی‌رحم رعنا مانده‌ایم

4

صبر تا با کار گردش از بلای ما گریخت

ما و بی‌صبری و محنت جمله یک‌جا مانده‌ایم

5

گر بگویم، ای مسلمانان، نشاید منع، از آنک

دردمندیم و ز روی یار زیبا مانده‌ایم

6

دوستان از ما جدا گشتند، چون خون نگریَم؟

هیچ می‌دانید آخر کز کیان وامانده‌ایم؟

7

گر بیایی جان خسرو، زیستم، ورنه ز شوق

مردن آمد یا خود اینک بر سر پا مانده‌ایم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور