Toggle stanza 1
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
1

ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم

باده نوشان زان لب لعل شکروش بوده ایم

2

روی او خوش خوش همی دیدیم و می دادیم جان

جان فدای آن دمی کز روی او خوش بوده ایم

3

قامت او تیر و قد او کمان هر دو بهم

الغرض زان شست زلفش در کشاکش بوده ایم

4

دی به پای من زره ببریده و من ساخته

ما به دیده زیر پایش نقش مفرش بوده ایم

5

از خیال او که سر تا پای باشد نقشبند

پای تا سر همچو دیبای منقش بوده ایم

6

انقلاب چرخ بنگر کز پی یک روزه دل

مدتی از محنت هجران مشوش بوده ایم

7

بهر یک ساعت که دست اندر کف او داشتیم

روزها از دوری او دست در کش بوده ایم

8

سی و هشت عمر در شش پنج غم شد سر به سر

شادمان زین عمر روزی پنج یا شش بوده ایم

9

هر کسی گوید که سوزی داشت خسرو پیش از این

این زمان خاکستریم، ار وقتی آتش بوده ایم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور