غزل شمارهٔ 1325
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
11
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
باده نوشان زان لب لعل شکروش بوده ایم
22
روی او خوش خوش همی دیدیم و می دادیم جان
جان فدای آن دمی کز روی او خوش بوده ایم
33
قامت او تیر و قد او کمان هر دو بهم
الغرض زان شست زلفش در کشاکش بوده ایم
44
دی به پای من زره ببریده و من ساخته
ما به دیده زیر پایش نقش مفرش بوده ایم
55
از خیال او که سر تا پای باشد نقشبند
پای تا سر همچو دیبای منقش بوده ایم
66
انقلاب چرخ بنگر کز پی یک روزه دل
مدتی از محنت هجران مشوش بوده ایم
77
بهر یک ساعت که دست اندر کف او داشتیم
روزها از دوری او دست در کش بوده ایم
88
سی و هشت عمر در شش پنج غم شد سر به سر
شادمان زین عمر روزی پنج یا شش بوده ایم
99
هر کسی گوید که سوزی داشت خسرو پیش از این
این زمان خاکستریم، ار وقتی آتش بوده ایم
Sources
Persian text source: Ganjoor

