Toggle stanza 1
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
1

خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم

یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم

2

چشمم که زیر هر مژه دارد دو صد دریای خون

زان رو به نوک هر مژه صد گوهر مکنون کشم

3

چشم خوشت مستانه زد تیری به دل دی از نظر

بادا به جانم تا ابد، از دل اگر بیرون کشم

4

گفتی که چشم از لعل من بردار و بر رویم فگن

چشمم به خون پرورده است، در دامنش از خون کشم

5

خواهد که روی زرد را، خسرو، بسازد یار سرخ

گریان به یاد آن لبان جام می گلگون کشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور