Toggle stanza 1
باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
1

باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم

دامان عصمت بردرم، وز پرده بیرون اوفتم

2

غمهای خود گویم که آن همدرد را باور شود

گر من به محشر ناگهان پهلوی مجنون اوفتم

3

سیاره دولت مرا، گر پایه بر گردون برد

بهر زمین بوس درت از اوج گردون اوفتم

4

چون قرعه گردم هر شبی پهلو به پهلو تا مگر

وقتی به زیر پای تو زین فال میمون اوفتم

5

این گریه گویی روغن است از بهر سوزاک دلم

کافزون شود شعله مرا، گر خود به جیحون اوفتم

6

خواب اجل می آیدم، لابد همی آید، چو من

بر بالش غم سر نهم بر بستر خون اوفتم

7

در محنت آباد دلم، خسرو، نمی گنجد غمش

فرهادوار اکنون مگر در کوه و هامون اوفتم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور